شنبه هفدهم اسفند 1387
یوسف قهرمان
قصّه، بار تربیتی فوقالعادهای دارد و تأثیر آن بر فكر و ذهن انسان بسیار زیاد است.
عالیترین نصیحتها و محكمهپسندترین اندرزها، در قالب تمثیل و تشبیه و داستان است كه به جان مخاطب مینشیند.
دقّت كنید وقتی خدا میخواهد كتاب آسمانی قرآن را بهگونهای برای بشر بفرستد كه برای همه عصرها و نسلها قابل
استفاده باشد و او را در تاریكیهای دنیا راهنمایی و هدایت كند، كتابی میفرستد كه پر است از قصّههای آموزنده
وتأثیرگذار. گاهي تصوّر ما این است كه یك كتاب تربیتی و انسانساز كه از جانب خدا برای بشر فرستاده شده
(با توجّه به اهمّیتش) ظاهری خشك و جدّی داشته باشد، اما خداوند كه ربّالعالمین است و اراده كرده كه ما را تربیت كند،
در جای جای قرآن قصّه میگوید: قصّهی آدم و حوّا و هابیل ، ابراهیم، هود، نوح، اصحاب كهف، موسی و عیسی، یعقوب،
سلیمان، یوسف و... «علي نبيّنا و آله و عليهمالسّلام»
امتیازات قصّهگویی و قصّهخوانی در تربیت
1- از آنجا كه قصّه بار هیجانی و عاطفی دارد، پایداریاش در حافظهی بلندمدت انسان بیشتر و تأثیر و تثبیتش در ضمير
ناخودآگاه عمیقتر است.
2- قصّهها معمولاً دارای شخصیّت اصلی و قهرمان هستند كه خواننده یا شنونده با او همدلی میكند،
بهطوری كه با او شاد و غمگین میشود.
3- قصّه بیانی ساده، قابل فهم و عمومی دارد كه معمولاً همه را مخاطب قرار میدهد.
4- قصّهگویی، گوش شنوای انسان را بازتر میكند.
5- طبع انسان بهگونهای است كه در برابر تذكّر مستقیم واكنش نشان میدهد و در اثر تكرار، انكار و لجبازی میكند.
قصّه تذكّری غیرمستقیم است كه حسّاسیّت برانگیز نیست و به مخاطب امكان میدهد خودش نتیجهگیری كند
و پیام پنهان آن را دریابد.
در زیر به بررسی برخی از نكات تربیتی كه در داستان حضرت یوسف (علیهالسّلام) نهفته است ميپردازيم:
1- علاقهی حضرت یعقوب به حضرت یوسف و حسادت برادران به یوسف.
² چرا بچّهها حسادت میكنند؟
در بسیاری موارد ریشهی حسادت یا عامل تشدیدكنندهی آن، خطاهای رفتاری اطرافیان، بزرگترها و بهویژه والدین است.
نكتهی اوّل: برخی از ویژگیها و صفات ذاتی است و برخی اكتسابی. صفاتی همچون رنگ چشم، زیبایی چهره و...
ذاتی و صفاتی مانند اعتماد به نفس، ادب، صبر و بردباری و... اكتسابی هستند.
مراقب باشیم صفات ذاتی و غیراكتسابی را در هیچكس تشویق نكنیم، همانطور كه فقدان آن در كسی
مایهی سرزنش نیست. مادر در حضور فرزند بزرگتر خود به سراغ كودك خردسال میرود و میگوید:
فدای آن چشمهای خوشگلت، چه موهای نازی...
نكتهی دوم: ضمن توجّه به نكتهی اوّل باید مراقب بود هیچگونه تبعیضی هم صورت نگیرد. تبعیض آن است
كه شخصی بدون آن كه عملكرد و رفتار بهتری داشته باشد، مورد حمایت و محبّت قرار گیرد.
تبعیض یكی از علل جدّی پیدایش حسد در محیطهای جمعی است. اگر میخواهیم كسی را در جمع تشویق كنیم
باید علّت آن را هم بیان كنیم. چرا كه بیخبری از آن رفتار مثبت میتواند آتش حسادت را در دیگران شعلهور سازد.
نكتهی سوم: اینكه فرزندانمان را به پاس ادب، احترام، حسن خلق و ... در حضور دیگران تحسین كنیم و مورد محبّت قرار
دهیم بسیار درست است، چراكه خوبی باید تشویق شود و بدی تقبیح تا فرزندان ببینند كه برای ما خوب بودن
و بد بودن یكسان نیست.
والدین و مربیان باید بدانند كه همان صفات اكتسابی مثبت هم در حضور دیگران، حساب شده و معتدل مورد توجّه و تحسین قرار گیرد.
2- برادران یوسف او را به درون چاه میاندازند اما به پدر میگویند كه یوسف را گرگ خورده است.
از آنجا كه در داستان یوسف به دروغهای متعدّد برادران یوسف برمیخوریم، جا دارد در اینجا به انگیزههای دروغ و راههای
درمان آن اشاره شود. اینكه چرا دروغ میگوییم و اگر زبانمان به این رفتار عادت كرده، چه كنيم؟
بهتر است علّت دروغ گفتن بچّهها را از دروغگويي بزرگترها جدا كنیم.
² چرا بچّهها دروغ میگویند؟
الف – دروغ گفتن بزرگترها.
ب – ترس از تنبیه و مجازات.
ج – واگذاری تكلیف پیش از حدّ توان به بچّهها.
د – تحقیر و تمسخر.
² علّت دروغ گفتن بزرگترها:
عمدتاً در این خلاصه میشود كه میخواهند بهواسطهي دروغ:
1- یا جلب منفعت و سودی كنند
2- یا دفع خطر و ضرر.
امام حسین(علیهالسّلام) میفرماید:
مَن حاوَلَ اَمْراً بِمَعْصیتِه الله، كانَ اَفْوَتَ لِما یَرْجُوا وَ اَسْرَعَ لِما یَخاف.
هر كس هدف و خواستهای را با معصیت و نافرمانی خدا بجوید، بیشتر آنچه را به آن امید دارد از دست میدهد
و سریعتر در آنچه از آن میترسد واقع میشود.
حسد ریشهی بسیاری از گناهان است.

